src="http://files.myopera.com/asouteh/files/05_%20Sayad.mp3"


بيستون
الاغ

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح


الاغ = خواب + خوراک


پس


انسان = الاغ + کار + تفریح


وبنابرین


انسان – تفریح = الاغ + کار


بعبارت دیگر


انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند


معادله ۲


مرد = خواب + خوراک + درآمد


الاغ = خواب + خوراک


پس


مرد = الاغ + درآمد


و بنابرین


مرد – درآمد = الاغ


بعبارت دیگر


مردی که درآمد ندارد = الاغ


 معادله ۳


زن = خواب + خوراک + خرج پول


الاغ = خواب + خوراک


پس


زن = الاغ + خرج پول


 وبنابرین


زن – خرج پول = الاغ


بعبارت دیگر


زنی که پول خرج نمی کند = الاغ


 


نتیجه گیری:


 از معادلات ۲و۳ داریم:


مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند


پس:


 فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها  تبدیل به الاغ شوند..


 و


 فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.


بنابرین داریم ...


مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول


و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:


مرد + زن = ۲الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - محمد رضا داريوش
نیکی و بدی...


لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.
روزی در یک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!"
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!

"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."

پائولو کوئیلو

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٧ - محمد رضا داريوش
وطن

وطن یعنی دویدن در پی نان

وطن یعنی کمک کردن به لبنان

                  وطن یعنی عرب را چاق کردن

                  وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن

وطن یعنی خرید تاید و شامپو

وطن یعنی رئیس جمهور هالو

                 وطن یعنی صف نون و صف شیر

                 وطن یعنی همش درگیر درگیر

وطن یعنی همین بنزین، همین نفت

وطن یعنی همین نفتی که توی سفره ها رفت

                 وطن یعنی که اصلاحات "چینی"

                 وطن یعنی که روی خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه دق

وطن یعنی خلایق هر چه لایق

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٧ - محمد رضا داريوش
غربت

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت
تو غریبی...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
وصيت نامه داريوش

وصيت نامه داريوش

اينك كه من از دنيا مي روم، 25 كشور جزو امپراتوري ايران است و در تمام آن كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها نيز داراي احترام مي باشند.
جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اكنون كه من از اين جهان مي روم تو دوازده كرور در يك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر، يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. پيوسته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از اين ذخيره برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه، آن است كه هنگام ضروري از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت، آنچه برداشتي به خزانه برگردان.
مادرت آتوسا ( دختر كورش ) بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تهبه مي شوند، حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند، بدون اينكه فاسد شود، و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد به دست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين كسر خوار و بار استفاده كن، و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل بنما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سالي پياپي، خشكسالي شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي.
كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ به وجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال ( كانال سوئز ) از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن را به اتمام برساني و عوارش عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند از آن عبور نكنند.
اكنون من قشوني به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران، نظم ايران، نظم و امنيت را برقرار كند، ولي فرصت نكردم كه قشوني به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني و با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه نمايد. توصيه من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم، دروغگو و متملق را از خود دور نما.
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند براي ماليات، قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني، عمال حكومت با مردم، زياد تماس نخواهند داشت.
افسران و سربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني، آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد، ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا ايتكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت كني.
بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خودم فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، من كه پدر و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ در اين جهان باقي نمي ماند و اگر تو هر زمان كه فرصت به دست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد. اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز مدعي و هم قاضي نشو و اگر از كسي ادعا داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رأي صادر نمايد، زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار، زيرا اگر دست از آباد كردن برداري، كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است، وقتي كشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود و در آباد كردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان كه بعد از عدالت، برجسته ترين صفت پادشاهان، عفو است و سخاوت، ولي عفو فقط موقعي بايد به كار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطا كرده باشي و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگر را پايمال نموده اي.
بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند مستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ، من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مرگم نزديك شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
اميد

خوشبختی میتواند مجموعه ای از بدبختیهائی باشد كه بر سرمان نیامده است...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٩ دی ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
آگهی = ()وصیت نامه()

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم و دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست!
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند !
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيتم  رو بزاريد.
در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نياريد.

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای تازه به دوران رسيده کم نياريم. به مرده شوي بگوييد مرا با صابون آشتیان بشويد چون به صابون و پودرهای دیگر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آتها هم باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ دی ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
خدا

همه مردم برای بارش باران دعا كردن اما خبری نشد...!!
غافل از اینكه خدا توی فكره بچه ای بود كه كفشش سوراخ بود

..!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
دیوانگی

عجب روزگاریست:عاشق میشوی میگویند دیوانه است.

دیوانه میشوی میگویند حتما عاشق شده است!!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش
تاريخ

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد. این را به همه بگویید تا يادمان بماند ما کی هستیم.

(با تشکر از خانم فرشته)

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ مهر ،۱۳۸٦ - محمد رضا داريوش